785
‎اعترافات احمقانه شما‎. 34,774 likes · 20 ... من قبلا فقط مشابهش رو توی جنوب دیده بودم اما هرگز ...


267
‎اعترافات احمقانه شما‎. 34,790 likes · 31 talking about this. ‎برای دیدن پستهای جدید پیج بر روی گزینه ی ...


521
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر ...


136
سکوت این اتاق بار دیگر شکست با صدای ناله ای خفیف...دیگر صدایی برای فریاد نمانده ...دیگر ثانیه ...


853
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می ...


814
اعترافات احمقانه بایگانی - جوک فور یو ... البته من خنگ نبودم از اول میدونستم تو کانال ...


828
اعترافات احمقانه ... خونه گفت تلفن ما قطع هست ، لطفا یه زنگ بزن اژانس یه ماشین بیاد بعدش من ...


586
اعترافات احمقانه - سری 2 . چند سال پیش رفته بودم خونه بابابزرگم، از قضا تلفنشون زنگ خورد و من ...


900
اعترافات احمقانه ... من هم به حرفش گوش می کردم، واسه بار سوم گفت نفس نکش، نفسم رو نگه داشتم ...


728
اینجا محلی برای اعترافات ، اشتباهات و سوتی های احمقانه و روزمره شماست ! بدون ترس و اغراق از ...


892
اینجا محلی برای اعترافات ، اشتباهات و سوتی های احمقانه و روزمره شماست ! بدون ترس و اغراق از ...


426
طرف خبر فوت دوست صمیمی بابابزرگم رو داد و من 10 باری پشت تلفن…,اعترافات احمقانه.


784
ده فرسنگ از رویای من - اعترافات احمقانه ، جالب و خنده دار ! - زندگی مثل یک پیانوست . همان چیزی ...


572
چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی!!!!! ا ...


287
‎اعترافات احمقانه ... بار اولم بود ، پشت میکروفن یک لحظه دیدم همه ی بچه ها مات ذل زدن به من, ...


488
رها : با دوستام رفته بودیم تو یه فروشگاه لباس مردونه ، من خوردم به یه مانکن و فک کردم ادمههه !


1
اعترافات احمقانه ... من هم به حرفش گوش می کردم، واسه بار سوم گفت نفس نکش، نفسم رو نگه داشتم ...


260
اعترافات احمقانه! ... ღ♥ღسلام به همه ی دوستان اسم من محسن هست و اینم وبلاگمه.توی وبلاگ من ...


535
از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه ... دیدم اتوی مو خاموشه!,اعترافات احمقانه ...


801
اعتراف می کنم نزدیکای صبح بود که تلفن زنگ زد. من خواب بودم و داشتم خواب تعقیب و گریز و پرتگاه ...