584
اعترافات احمقانه ... من هم به حرفش گوش می کردم، واسه بار سوم گفت نفس نکش، نفسم رو نگه داشتم ...


579
6/2/2012 · اعترافات احمقانه ... وضعیت طبیعی نیست که در این حالت برای رسوندن فریاد اعتراضش به گوش من ...


128
‎اعترافات احمقانه شما‎. 34,634 likes · 26 talking about this. ... من خیلی خواهر خوبی بودم و فقط دستشو ...


937
اینجا محلی برای اعترافات ، اشتباهات و سوتی های احمقانه و روزمره شماست ! بدون ترس و اغراق از کم حافظگی هاتون بنویسید و لبخند به لب دوستاتون بیارین .


1000
11/20/2011 · اعترافات احمقانه!!!!! ... اعتراف میکنم من تو دبستان کتاب دوستموتیکه تیکه کردم بدبخته تا چن ...


530
اعترافات احمقانه ی من - کاش میمردم من بی مصرف - چیه؟


415
اعترافات احمقانه(طنز) نریمان : ده سالم بود همسایمون اومد در خونه گفت تلفن ما قطع هست ، لطفا یه زنگ بزن اژانس یه ماشین بیاد بعدش من با کلی ژست زنگ زدم پای تلفن گفتم : اژانس تاکسی !!! از پشت خط گرفته


947
سلام ميخوام براتون يه قصه بگم قصه اي از يه پسر.از پسري که تو ي دوران نوجووني وقتي 16 سال ...


738
من و داداشم (مجید) خیلی با هم صمیمی هستیم و همیشه با همیم... ولی مجید همه کارهاشو مثل پاس کردن چک ها تعمیر ماشینش و ...


690
رها : با دوستام رفته بودیم تو یه فروشگاه لباس مردونه ، من خوردم به یه مانکن و فک کردم ادمههه !


738
اعترافات احمقانه چند سال پیش رفته بودم خونه بابابزرگم، از قضا تلفنشون زنگ خورد و من گوشی رو ...


311
من و داداشم (مجید) خیلی با هم صمیمی هستیم و همیشه با همیم... ولی مجید همه کارهاشو مثل پاس کردن چک ها تعمیر ماشینش و ...


156
اعترافات احمقانه ... املاها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش ...


110
‎اعترافات احمقانه شما‎. 34,627 likes · 19 talking about this. ... من خیلی خواهر خوبی بودم و فقط دستشو میگرفتم .


174
اعترافات خنده دار و احمقانه - 24خرداد92. طنز. فک و فامیله داریم؟ پـَـ نـَـ پـَـ


536
بچه ها یه موضوعی بود اعترافات احمقانه خیلی هم خنده دار بود مثل این""اعتراف میکنم دیروز ...


647
طرف خبر فوت دوست صمیمی بابابزرگم رو داد و من 10 باری پشت تلفن گفتم خدا ... ,اعترافات احمقانه.


873
اعترافات احمقانه; به بعضیا باس ... فانتزی من ...


197
بهداشت حرفه ای 89 اهواز - اعترافات احمقانه - ... من هم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: ...


488
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ...ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان ...